باغها کلی مسیر و جادهی جورواجور دارند که هر کدام به جایی متفاوت ختم میشود؛ زمینهای بزرگ و خالی برای بازی کردن یا شناختن موضوعات جدید. هر باغ بخشهایی دارد...
عشق چیز ارزشمندی است و مانند یک موجود زنده رشد میکند؛ درست مثل درختها... درختی جادویی که میشود از آن بالا رفت، روی شاخههای بزرگش لم داد و با خیال...
اینترنت جای باحال و شگفتانگیزی است و کلی چیز یادمان میدهد. اما همین اینترنت، بعضی وقتها شبیه یک چالهی گنده میشود. بعضی چالهها از بیرون کمعمق به نظر میرسند اما...
خشم، احساسی شدید و پرقدرت است. خشم به ما کلی انرژی میدهد و وقتهایی که مشکلی پیش میآید یا چیزی درست کار نمیکند، باخبرمان میکند. بدنمان با خشمگین شدن، از...
زمین بازی یکجورهایی شبیه جنگل است. وقتی حیوانات زیادی یک جا دور هم جمع میشوند، همه چیز رنگوبویی هیجانانگیز و پرماجرا پیدا میکند.زمین بازی یادمان میدهد که چطور خودمان باشیم...
هر کدام از خانوادهها، شکل و اندازهی خاص خود را دارد.با کمک خانواده احساس میکنیم به چیزی تعلق داریم. عشق، یاری و حمایت خانواده تا همیشه با ماست...حتی وقتی جایی...
تو فقط شبیه خودت هستی! بدن شگفتانگیزت قسمتهای زیادی دارد که میتوانی آنها را ببینی، احساسشان کنی و تکانشان بدهی. قسمتهای دیگری هم هست که نمیتوانی آنها را ببینی! آنها...
زندگی شبیه باد است. وقتی باد نمیوزد، همه چیز آرام میگیرد. از چرخیدن و تاب خوردن و اوج گرفتن خبری نیست. اما راستی باد کجا میرود؟ زندگی چطور؟ وقتی دیگر...
در این کتاب از سری «آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند» داستان زندگی آملیا ارهارت را میخوانیم. زن سختکوشی که از کودکی عاشق پرواز کردن بود و با تلاش و...