توضیحات
داستان بامزهی دیگری از دو دوست خوب با نامهای «فیلی و فیگی». ماجرا از این قرار است که فیلی به فیگی پیشنهاد میدهد بروند بیرون و بازی کنند. فیگی هم از این پیشنهاد خیلی خوشش میآید. ولی در همان موقع باران شروع به باریدن میکند و همینطور میبارد و میبارد. فیگی کمکم از این وضعیت خسته میشود و شروع به غر زدن میکند. فیلی برای اینکه دوستش خیس نشود، گوش بزرگش را مثل چتر بالای سر او میگیرد. اما تماشای بازیِ دو کرم در آن باران، فیلی و فیگی را به فکر تازه و وسوسهانگیزی میاندازد. این کتاب با تصاویر جذابش سعی میکند به کودکان بیاموزد چطور در کنار دوستشان خوش بگذرانند و از موقعیتهای ظاهراً دشوار لذت ببرند. داستانی در مورد انعطافپذیر بودن که مثل دیگر کتابهای مجموعهی «فیلی و فیگی» اهمیت دوستی و مهربانی را به کودکان یادآور میشود.



نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.